کاوش نیوز-دکتر حسن بیارجمندی فارغ التحصیل دانشگاه وزارت خارجه روسیه، یکی از ابعاد اصلی جنگهای ترکیبی معاصر ، جنگ شناختی و ادراکی ، و یکی از مهم ترین و فریبنده ترین ابزارهای این جنگ، سؤالسازی است که نقشی تعیینکننده در فرسایش و خستگی ذهن در جامعه مورد هجمه ایفا میکند تا جایی که یک سؤال سازی ، اگر فکرشده انجام بشود و در آن جامعه اپیدمی پیدا کند؛ میتواند در سطوح و لایه های مختلف آن جامعه، اضطراب مزمن، تعلیق ذهنی و خستگی شناختی ایجاد کند که پیامدهای آن فراتر از حوزهٔ امنیتی است و همه ابعاد زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم آن جامعه را همچون یک سیاه چاله به درون خود خواهد کشید.
این یادداشت با توجه به اپیدمی این هسته جنگ شناختی در ایران و با تکیه بر تجربهٔ مشابه در اتحادیه اروپا، نوشته شده است و به مهارت افزایی مواجه با "سوال سازی آیا جنگ خواهد شد؟ " در ایران می پردازد.
در چند ماه گذشته بعد از جنگ ۱۲ روزه، ایران و ایرانیان با بی سابقه ترین جنگ شناختی و ادراکی روبرو بوده اند که همچنان ادامه دارد.
یکی از برجسته ترین وجوه آن که دقیقاً به هستهٔ جنگ شناختی اشاره دارد و در مقدمه بدان پرداختیم و موضوع اصلی این یادداشت است ؛ بهره گیری دشمن از ابزار سوال سازی برای فرسایش زمان ، تمرکز و امید در جامعه ایرانی است و با وجود گذشت چند ماه هنوز مهارت های نرم مقابله با چنین ابزاری در ایران عرضه و اجرایی نشده است.
بنظر نگارنده، تجربه جنگ شناختی بعضی از کشورهای اروپایی که توسط مراکز مطالعاتی و راهبردی اتحادیه برای مقابله با سؤال فرسایندهٔ آیا جنگ میشود؟ می تواند راهگشا باشد و با بومی سازی آن به یکی از مهارت های نرم ملی در مواجه با هسته این جنگ شناختی تبدیل شود.
براساس مطالعات مراکز یاد شده در این مسیر، تغییر پارادایم تحلیلی نسبت به این هسته جنگ شناختی و بازشناسی این ابزار نرم (سؤال) بهعنوان یک سلاح شناختی و ادراکی بود. بنابراین در این بازشناسی دیگر مساله اصلی واقعیت خام یا قاب بندی آن نبود بلکه بکارگیری سؤالِ تعلیقساز بهعنوان یک ابزار جنگی بود و ازین رو در ادبیات این مراکز و نهادهای نظامی و امنیتی تصریح شد که برخی سوال ها نه برای گرفتن پاسخ و دانستن آن، بلکه برای فرسوده کردن آن جامعه طرح میشوند و همه عطسه کنندگان آن ناخواسته به سرعت و بدون اطلاع به این جنگ شناختی دشمن دامن می زنند.
بدون شک این شناسایی، یک تحول کلیدی در علوم شناختی بود و هست چراکه مردم اروپا با تکرار مداوم «آیا جنگ میشود؟» و «چه زمانی؟» و اینکه «آیا ناتو آماده است؟»؛ یک گرداب بلع ذهنی در وسط قاره اروپا ایجاد کرده بودند که براساس پردازش داده های کلان مرتبط با آن ، پیامد اصلی اش ابهام ، اضطراب ، تحلیل زدگی و نهایتا خستگی ذهن های جوامع اروپایی بود.
دانشمندان علوم شناختی با نسخه کردن "تغییر از پاسخدادن به سؤال، به بستن آن" بعبارتی دیگر، استفاده از پیامهای خاموش کننده و نه روشن کننده چراغ سؤالات مورد اشاره ، به کمک مردم اروپا آمدند و این پیام که «سناریوها مشخصاند، خطوط قرمز روشن است، زندگی عادی ادامه دارد» ؛هسته اصلی این جنگ شناختی را با این ثبات روایی هدف قرار دادند و عملا همراستاسازی پیام دولت ها ، رسانه ها، ناتو و نخبگان اروپا را رقم زدند.
در این میان آنچه قابل توجه بود اینکه برخلاف الگوهای رایج، تمرکز اصلی آموزش چنین مهارتی، بر مردم عادی نبود، بلکه روزنامهنگاران، اساتید، تحلیلگران ، سیاستپژوهان و اینفلوئنسرهای فکری بودند! زیرا سؤال آیا جنگ میشود؛ نخبگان اروپا را دچار وسواس تحلیلی کرده بود. بدین ترتیب نخبگان اروپاییها فهمیدند؛ سؤال آیا جنگ میشود؟ آینده را به حال استمراری و بدون پایان می آورد و باید با مدیریت زمانی ذهن جامعه و تأکید بر زندگی روزمره، اقتصاد، رفاه، برنامهریزی فردی و اجتماعی؛ حال را باید تثبیت کرد. ضمن اینکه با عبور از پاسخمحوری به سؤالسازی معکوس همچون اینکه چرا به این سؤال دامن می زنند؟ چه طرفی از اضطراب دائمی سود میبرد؟ آیا احساس دائمی جنگ و هیجانات متاثر از آن، خود یک شکست است؟ و در نتیجه این مهارت افزایی ذهن ها را از حالت انفعالی خارج کردند.
تجربه دانشی مدیریت این هسته جنگ شناختی به خوبی به ما می آموزد که آمریکا و رژیم صهیونی با القاء این سؤال سمی که آیا جنگ میشود؟ حتی بعد از راهپیمایی میلیونی ۲۲ بهمن، چگونه بدنبال فرسایش ذهنی مزمن بخشی از جامعه و نخبگان ایرانی هستند و با یک مهارت نرم شناختی، زمانمحور ، نخبهمحور و روایتمحور می توان بر آن غلبه نمود و اینکه همه نخبگان جبهه انقلاب و عرصه جهاد تبیین باید بدانند که در جنگ شناختی، بدترین پاسخ، پاسخدادنِ بیپایان است و آنان که باید برای دفاع از ایران اسلامی آماده باشند همچون ۲۲ بهمن در آمادگی کامل هستند و البته زندگی عادی ادامه دارد.
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.



ارسال نظر